|
|
|
|
|
سلام اگر کتاب دنیای سوفی را خوانده باشید میدانید که فیلسوف مرموز سوفی را دعوت می کند که بدون آنکه تصویر منطقی و ناشی از آموزش در ذهن اش داشته باشد٬ سعی کند رویدادهای اطراف اش را بفهمد و برای وقایع طبیعی دلیل پیدا کند. کریشنا مورتی نیز بحث بسیار زیبایی دارد از ذهن شکنجه شده که ذهنی است بدون دریافت مستقیم و تمام دانسته هایش مبتنی از درک و دریافت انسانهای ماقبل است که از طریق آموزش یا باور اجباری در قالب عرف و هنجار و خرافه به وی منتقل شده است( ذهن کی با این تعریف شکنجه شده نیست؟) و اگر کتاب حلقه های قدرت اثر کارلوس کاستاندا را خوانده باشید با تئوری فوق العاده جالب تونال و ناوال برخورد کرده اید. تونال آن چیزی است که به ما یاد داده شده و ناوال آن چیزی است که ما به صورت شهودی و بی واسطه در می یابیم. یک دوره پانزده روزه برای خودم اختراع کرده ام چون این روزها ذهنم سنگین و احساساتم کرخت شده است. چون دارم کرگدن می شوم!( نمایشنامه کرگدن اثر یونسکو) روز صفر ام من یک انسان نخستین هستم. البته نه میدانم انسان چه جانوری است و نه دومی در ذهن من هست که نخستین معنی پیدا کند! من جلوی غارم نشسته ام. شکارم را کرده ام و خورده ام. خام خام! خوب هنوز نمی دانم آتش چیست! بعدش هم خوابیده ام و کار دیگری ندارم بکنم. خورشید هم دارد غروب می کند و من که نه می دانم خورشید چیست و نه می دانم چه ارتباطی با شب دارد٬ میدانم که بزودی تاریک می شود و گشت و گذار خطرناک است. نپرسید از کجا می دانم خطر چیست. جایش هنوز هم روی پایم هست. جای دندان ببر نخستین قبل از اینکه با گرزم تو سرش بزنم و البته دوستم هم زیر پای یک ماموت اولیه له شد و این را هم یادم هست. از فردا اینجا می نشینم و به همه چیزهایی که اسمشان بدیهی است٬ نگاه تازه می کنم ٬ بدون پیش داوری... پی نوشت: غذا هم شامل دید جدید می شود و واقعا خوردن گوشت مرغ در این حالت سخت بود!!! |
||